تبلیغات
دالغالی دنیز - والت ویتمن و آوازهای تن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

دالغالی دنیز
 
اوره کلر آلیشین سئوگی اودیلا*********حیاتین لذتی محبت ده دیر

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط حسین صولتی

برای بسیاری والت ویتمن شاعر«تن» است . تن در آوازهای ویتمن جایی خاص دارد . آوازهای او بیشتر در رثای تن است و این تن است كه به فرد هویت می‌بخشد.

شعر تن با آمریكای قرن 19 در انطباق است. آمریكا سرزمین پهناوری است كه بر خلاف اروپای متافیزیك زده اسیر نظامهای فلسفی نیست. آمریكا با دیدگان عریان و بیرون از دستگاههای فلسفی به جهان می‌نگرد و در این نگرش است كه ستایش تن پدید می‌آید.

برای بسیاری والت ویتمن شاعر«تن» است . تن در آوازهای ویتمن جایی خاص دارد . آوازهای او بیشتر در رثای تن است و این تن است كه به فرد هویت می‌بخشد.

شعر تن با آمریكای قرن 19 در انطباق است. آمریكا سرزمین پهناوری است كه بر خلاف اروپای متافیزیك زده اسیر نظامهای فلسفی نیست. آمریكا با دیدگان عریان و بیرون از دستگاههای فلسفی به جهان می‌نگرد و در این نگرش است كه ستایش تن پدید می‌آید.

در حقیقت ستایش تن نشان‌اش از خوش‌بینی آمریكایی است و از سوی دیگر نشان می‌دهد كه چگونه آمریكایی با دیدگاه تن به جهان می‌نگرد. در اینجا می‌توان اشاره‌ای به اروپا كرد و گفت كه چگونه «صنعت» و «آداب»، تن را در جامعه اروپایی له كرده‌اند . «تن» اروپایی فلسفی است. این بدین معنی است كه تن به عنوان پدیده‌ای دینامیك در جوامع اروپایی معنی ندارد. در اروپا تنها استثنا شاید نتیجه باشد كه تن را می‌ستاید. ستایش تن توسط ویتمن در «آواز من» «song of my self» دیده می‌شود. در اینجا معصومیت تن و روح خود را به نمایش می‌گذارد. ستایش تن در همان ابتدای آواز من، دیده می‌شود: در اینجا گفته می‌شود كه من خود را جشن می‌گیرم و برای خود آواز می‌خوانم. آواز تن شامل اتم‌های تن نیز هست. گویی كه به واسطه این آواز است كه این اتم‌ها به زندگی دوباره در می‌آیند.

این آواز، آواز هستی است. برای هستی است كه آواز خوانده می‌شود واین هستی است كه توسط تن به اوج می‌رسد. دنیای هستی در اینجا توسط آواز گشایش پیدا می‌كند و این آواز موسیقی تن است. شعر در اینجا نوعی موسیقی است كه در خدمت تن در آمده است.

آواز هستی فقط در جهانی میسر است كه یك سوی آن بسیار «گشاده» باشد و آواز در حقیقت گشاده را توسعه می‌دهد. فضای آمریكا در ابتدای قرن 19، فضایی«باز» است. حیطه‌های باز مشخصه معین جهان آمریكایی است . این جهان  توسط تن خود را نشان می‌دهد. این تن جزیی از «طبیعت» و همگام با طبیعت است. طبیعت در آمریكا جوان و باز است و این درست بر خلاف طبیعت اروپایی است.

طبیعت و خود در نوعی دینامیسم متقابل به سر می‌برند. خود به واسطه طبیعت رشد و نمو می‌كند و لذا جزیی از طبیعت می‌شود . طبیعت در خود نفوذ می‌كند و جنبه‌های خود را بر آن تحمیل می‌كند. طبیعت و تن یك مجموعه واحدند كه هر كدام باعث رشد دیگری می‌شوند. گویی طبیعت و خود تابع جریانی واحدند و این جریان همان دینامیسم است كه دارای آوازهای خاص خود نیز هست. ستایش در اینجا با آواز و شعر همراه است. شعر برای این سروده می‌شود كه لحظاتی از ستایش را منعكس كند. «رشد» خصلت اصلی تن است و این رشد فقط در كنار طبیعت معنی می‌دهد. به عبارت دیگر تن و طبیعت هر دو در یك روند رو به رشد قرار گرفته‌اند. در كنار خود است كه معنای طبیعی آشكار می‌شود.

اما وضعیت خود و طبیعت در اروپا به گونه‌ای دیگر است. خود اروپایی درگیر جهان پیچیده «بودن» و «شدن» است. طبیعت برای او پدیده‌ای معضل آفرین است. لذا نگاه اروپایی به طبیعت لزوماً از چارچوب متافیزیك می‌گذرد. برای ویتمن ریشه شعر و روز و شب یكی است: «امروز و امشب با من بمان و آنگاه خواهی توانست كه ریشه شعر را تصاحب كنی» به عبارت دیگر شعر در كنار طبیعت پدید می آید و از آنجا است كه رشد می‌كند. برای طبیعت است كه شعر به وجود می‌آید.

اما شعر در اروپا درون‌گرا است. این درون دارای دینامیسم تن نیست. لذا درون گرایی بیش از آواز خواندن در اروپا دارای اهمیت است. آواز خواندن در ویتمن در كنار حیطه‌های باز صورت می‌پذیرد. در آواز خواندن است كه «خود» رشد می‌كند و این جهان طبیعت است كه باعث رشد خود می‌شود. زندگی خود جریانی اقیانوسی است كه آوازهای خود را در بطن خود دارد.

در منظومه «آوازهای من»،«ستایش» جنبه مسلط شعر است. در ستایش است كه آواز و شعر پدیدار می‌شود. در ستایش خود و طبیعت یكسان می‌شوند و نتیجه آن همان شعر است. اما خود در شكل تن تجلی پیدا می‌كند. در تن است كه آواز خواندن آموخته می‌شود، در اینجا به جریان اقیانوسی حیات برخورد می‌كنیم كه دینامیسم تن در آن نهفته است.

جریان اقیانوسی حیات شبیه كشتی‌ای است كه در رودخانه حیات دارد حركت می‌كند. لذا تن نیز شبیه كشتی است و جهان زندگی بیرون از تقسیم‌بندی سوبژه و ابژه است. تن نیز فراتر از سوژه و ابژه قرار می‌گیرد و این فراروی به صورت آواز خود را نشان می‌دهد.

شبیه‌ترین متفكر جهان اروپایی به ویتمن، نیچه است. برای نیچه «خستگی از تن» خود مقوله‌ای است كه باعث پیدایش مقوله‌های دیگر می‌شود. سوسیالیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم دیدگاههای ضد حیات هستند كه در آنها یك شكل و یا شكل دیگر «تن »انكار شده است .

از سوی دیگر میشل فوكومكانیسم‌های سلطه بر تن را نشان می‌دهد، گرچه در اندیشه او چیزی به نام آواز یا شعر وجود ندارد. در اندیشه‌ هایدگر نیز شعر و آواز وجود دارد ولی ارتباطی با رهایی تن ندارد.

آوازهای تن، آوازهایی است كه در زمان «بی‌گناهی» سروده می‌شود و این زمان بی‌گناهی همان زمان شعر نخستین است. شعر نخستین نیز همان آواز تن است. شعر نخستین با طبیعت نخستین در پیوند است. «من» در ویتمن همان من نخستین است كه به علت موقعیت خاصی كه دارد، بیشترین امكان سرودن شعر نخستین را داراست. من نخستین و شعر نخستین قبل از «نامیدن» حاصل می‌شود و لذا ماقبل زبانی است. در این جریان نوعی دینامیسم وجود دارد كه پیش از نامیدن وجود داشته است.

برای ویتمن خود همان «كشتی» است كه در جریان زندگی به شنا كردن مشغول است. در اینجا هدف خاصی وجود ندارد و آنچه كه مهم است «جریان یافتن» است. هدف داشتن كشتی باعث آن می‌شود كه دینامیسم تن فروكش كند. خون در رگهای تن همین موزیك است كه تبدیل به آواز تن می‌شود. آوازهایی كه خوانده می‌شود ، فقط قسمت اندكی از آوازهای حیات‌اند. حیطه‌های جغرافیایی، محل تجلی آوازهای خود است كه در جریان سفر تن، خود را نشان می‌دهد.

در اینجا می‌توان متوجه «پان وایتالیسم » ویتمن و ارتباط نزدیك آن با فلسفه هنر شد. در پان وایتالیسم هنر تفاوت میان سوژه و ابژه نیز پشت سر گذاشته شده و آنچه كه بر جای مانده همان كشتی حیات است.

در زورق حیات آنچه كه فراگیر است شنیدن صداهای گوناگون زندگی است. صداهای شهر ، صدای آدمیان و صداها در جنگل، آن چیزی است كه شنیده می‌شود. در حقیقت شنیدن سوی دیگر «شدن» است. آنچه كه در اینجا به چشم می‌خورد در بعد همیشگی آن است.

در دنیای رگ‌ها است كه آواز وجود دارد و این شدن در رگ‌ها باعث پیدایش آواز می‌شود. برای ویتمن، خود همان «خود جهانی» است . خودجهانی است كه تبدیل به آوازهای تن می‌شود. اما جهان ویتمن، دنیایی نارسیستی نیست. دنیاهای منظره آمریكای شمالی یك ابژه جهت تماشا است. از تماشا است كه آواز پدید می‌آید و از تماشا است كه دنیای نخستین تن شكل می‌گیرد . منظور سروده دیگر تن است. اما شنیدن در این جهان سوژه و ابژه ارجحیت دارد. در شنیدن ناب است كه زورق تن به حركت در می‌آید و تمامی شنیدنی‌ها در سوبژه جای می‌گیرد. برای ویتمن صداهای صنعتی «ماند سوپرانوی ترن» جهان تن را گشایش می‌بخشد، بر خلاف تجربه اروپایی كه صداهای صنعت آزاردهنده است در «آوازهای من» صداهای صنعت نشان دهنده میل به «گفتن » و گفت و گو است. پرحرفی خصلت عمده تن آزاد شده است.

از سوی دیگر در اینجا ابعاد «حسی» خود در قالب تن رشد می‌كند و آنچه كه بر تن اثر می‌گذارد، همان «حس گرایی» است حس‌گرایی سوی دیگر عرفان دینامیك ویتمن است. اگر دید نیچه مبتنی بر «حس گرایی» در زندگی غیر مفهومی باشد دیدگاه ویتمن آشتی و نزدیك شدن تن با طبیعت است. در اینجا است كه «آری» به زندگی در آثار ویتمن خود را نشان می‌دهد این گفتن آری در حس اقیانوسی حیات نیز به چشم می‌خورد.

ویتمن خود را فرزند منهتن می‌داند، و حسی سرشار از حیات را در آن می‌جوید. منهتن نیز مانند یك خود گسترش یافته است. تن در ویتمن درون طبیعت قرار می‌گیرد ولی همچنان خود را حفظ می‌كند. تن در اینجا هیولا و غول است. بدین ترتیب است كه حیطه‌های گسترده با تن در ارتباط قرار می‌گیرند. تن در اینجا بیرون از زندگی مفهومی «conceptual» به حیات خود ادامه می‌دهد. دنیای صنعت زندگی مفهومی را گسترش می‌دهد و لذا حیطه تن را محدود می‌كند. ولی در ویتمن، زندگی مفهومی نمی‌تواند تن را تحت سلطه در آورد. در اینجا علم بعد تخفیف گرای «Reductionism » خود را از دست می‌دهد و در مقابل تن مجبور به اطاعت می‌شود. «صداها» نیز آن بعد دیگری هستند كه در كنار تن رشد می‌كنند. اما ویتمن در همین منظومه می‌گوید كه: طمن شاعر تن و شاعر روح هستم»

اما تجربه ممتاز ویتمن، او را در مسیر شاعر تن قرار داده است. همچنان كه او خود را «شاعر زمین» می‌داند:

زمین چرت آلود و درختان تر / زمین غروب به سر آمده زمین كوه های مه گرفته.

چنین زمینی با زمین هایدگر تفاوت دارد. زمین در هایدگر «اثیری» است ولی در ویتمن زمین همیشه زنده است. نیرویی در این زمین جاری است كه آن را همیشه زنده نگه می‌دارد.

زمین در اینجا رگ شاعر است و به این خاطر است كه همه چیز در نهایت به جهان ختم می‌شود. صداها، منهتن، زمین و غیره بخشی از خود هستند و در این خود است كه دنیایی فعالانه به وجود می‌آید. در اینجا آواز پدیده‌ای ابدی است.

«خود» در دنیای ویتمن پدیده‌ای «جهانی» است و صرفاً به علت این جهانی بودن است كه آواز به وجود می‌آید. در آواز تفاوت میان من و جهان از میان می‌رود. آنچه كه وجود دارد دنیای من است كه جهان را می‌تواند در بر گیرد. آواز در اینجا خود یك غایت است . بدین سبب است كه آواز تجلی جهان است.

اما این كه «خود» در قالب تن خود را نشان می‌دهد، «حائز اهمیت خاصی است. «طلوع خورشید می‌تواند مرا بكشد». این بدین دلیل است كه خود تن در همه جا پراكنده‌اند . این پراكندگی سبب می‌شود كه خودو تن در قالبهای طبیعت خود را نشان دهد.

گفتار Spuch سوی دیگر خود و تن است. در گفتار دنیای طبیعت، دیگر بودن خود را از دست می‌دهد و به صورت بخشی از متن در می‌آید. در گفتار دینامیسم هستی وجود دارد كه به سوی طبیعت نیز روان است .

برای ویتمن، جامعه آمریكایی جامعه پرگفتار است. این بدین معنی است كه «زنده بودن» پر «گفتار بودن» است. پرگفتار بودن مانند جریان خون در رگها است و بدین سبب جامعه سرشار از گفتار است. گفتار در حقیقت نوعی موزیك است و به دلیل سرشار بودن از موزیك است كه آوازهایی «برای من » می‌تواند آوازهایی برای دیگران نیز باشد.

چرا كه در اینجا ارتباط به وسیله گفتار فراهم شده است. در جهان «گفتار» است كه تن در كنار خود می‌تواند رشد كند. شفافیت خود از راه گفتار می‌گذرد. گفتار نیز متعلق به كسی نیست. گفتار متعلق به همه كس و هیچ كس نیست. لذا گفتار با روح جامعه آمریكایی معاصر با ویتمن در انطباق است.

اما جامعه معاصر ویتمن خصوصیت دیگری نیز دارد: آن وجود آن «دیدگاه » است كه به جامعه دینامیسم می‌بخشد. در اینجا دیدگاه و وجود آن بسیار با اهمیت است چرا كه در دیدگاه است كه بعد عرفانی جهان ویتمن خود  را نشان می‌دهد. در این دیدگاه است كه خود جنبه‌های خود را به نمایش می‌گذارد و این در واقع به نمایش گذاشتن تمام جامعه است. در این دیدگاه عرفانی است كه تمام پدیده‌های مبهم به روشنی در می‌آیند.

Walt Whitman,"song of myself" The Northon Anthology of American Literature

 

ماخذ: روزنامه شرق ش 395





.: Weblog Themes By Pichak :.





ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ